
من خودم شخصآ شعر نو را زیاد دوست ندارم ولی اشعار احمد شاملو با بقیه ی اشعار نو فرق میکنه. نمیدونم چه طور این اشعار رو روی کاغذ آورده ولی هر چی که هست از صمیم قلب به دل خواننده میشینه. این شعر شاملو که روبروی شما قرار داره ذاتآ دارای چنین خصیصه ای هست. اهل دل بد نیست این
شعر رو یک بار بخونن هر چند ممکنه بارها خونده باشن. روح احمد شاملو شاد باد و قبرش گلباران.
غبار:
از غریو دیو طوفانم هراس*#*وز خروش تندم اندوه نیست*#*
مرگ مسکین را نمیگیرم به هیچ.*#*
استوارم چون درختی پا بجای*#*پیچک بی خانمان را بگوی*#*
بی ثمر با دست وپای من مپیچ.*#*
مادر غم نیست بی چیزی مرا:
عنبرست او٬ سالها افروخته در مجمرم.*#*
نیست از بد گویی نامهربانانم غمی:
رفته مدتها که من زین یاوه گوییها کرم.*#*
##**##
لیک از دریا چو مرغان پر کشند*#*روی پلها٬ بامها٬مردابها—
پا برهنه میدوم دنبالشان.*#*
وقت کان سوی افق پنهان شوند*#*باز میگردم به کومه پاکشان*#*
حلقه میبندد به چشمان اشک من*#*گرچه در سختی بسان آهنم...*#*
یا اگر در کنج تنهایی مرا٬ مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب*#*
اندهی واهی مرا٬می کشد در بر٬چنان پیراهنم.*#*
##**##
همچنان کز گردش انگشتها بر پرده ها*#*وز طنین دلکش ناقوس*#*
وز سکوت زنگ دار دشتها*#*وز اذان ناشکیبای خروس*#*
وز عبور مه ز روی بیشه ها*#*وز خروش زاغها
وز غروب برف پوش--*#*اشک میریزد دلم...
##**##
گر چه بر غوغای طوفانها کرم*#*وز هجوم بادها باکیم نیست٬
شعر رو یک بار بخونن هر چند ممکنه بارها خونده باشن. روح احمد شاملو شاد باد و قبرش گلباران.غبار:
از غریو دیو طوفانم هراس*#*وز خروش تندم اندوه نیست*#*
مرگ مسکین را نمیگیرم به هیچ.*#*
استوارم چون درختی پا بجای*#*پیچک بی خانمان را بگوی*#*
بی ثمر با دست وپای من مپیچ.*#*
مادر غم نیست بی چیزی مرا:
عنبرست او٬ سالها افروخته در مجمرم.*#*
نیست از بد گویی نامهربانانم غمی:
رفته مدتها که من زین یاوه گوییها کرم.*#*
##**##
لیک از دریا چو مرغان پر کشند*#*روی پلها٬ بامها٬مردابها—
پا برهنه میدوم دنبالشان.*#*
وقت کان سوی افق پنهان شوند*#*باز میگردم به کومه پاکشان*#*
حلقه میبندد به چشمان اشک من*#*گرچه در سختی بسان آهنم...*#*

یا اگر در کنج تنهایی مرا٬ مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب*#*
اندهی واهی مرا٬می کشد در بر٬چنان پیراهنم.*#*
##**##
همچنان کز گردش انگشتها بر پرده ها*#*وز طنین دلکش ناقوس*#*
وز سکوت زنگ دار دشتها*#*وز اذان ناشکیبای خروس*#*
وز عبور مه ز روی بیشه ها*#*وز خروش زاغها
وز غروب برف پوش--*#*اشک میریزد دلم...
##**##
گر چه بر غوغای طوفانها کرم*#*وز هجوم بادها باکیم نیست٬
گرچه چون پولاد سرسختم به رزم*#*یا خود از پولاد شد ایمان من—
گر بخواند مرغی از اقصای شب*#*اشک رقت ریزد از چشمان من.
(الف. بامداد)
گر بخواند مرغی از اقصای شب*#*اشک رقت ریزد از چشمان من.
(الف. بامداد)