۱۳۸۸ مهر ۷, سه‌شنبه


وقتی پسر کوچیک خانواده ی یک روستایی ساده داشت ما که حدودآ پنجاه نفر بودیم را با خودش میبرد، همه توی ان زندان شیشه ای این ور وآن ور میرفتند تا هوای آزاد را استشمام کنند.
یکی سرش رو به شیشه میکوبید،یکی گریه میکرد،یکی داد میزد،یکی عصبانی بود،یکی هم مثل من ساکت یه گوشه نشسته بود و هیچ چیز نمیگفت.
چند لحظه نگاهش کردم. بالهایم را به حرکت در آوردم ودر آن شلوغی رفتم و کنارش نشستم. یک نگاه سرد به من کرد وگفت: تو دیگه چی میگی. گفتم: اه... هیچی دیدم اینجا ساکت نشستی گفتم بیام با هم یه گپ بزنیم. جواب داد: من حال و حوصله ی گپ زدن ندارم. برو بایکی دیگه که از گپ زدن خوشش میاد گپ بزن.
گفتم : میخوای از اینجا ببرمت بیرون؟ گفت: برو بتمرگ سر جات اونایی که ده برابر تو قدرت داشتن نتونستن برن بیرون. حالا توی فسقلی میخوای منو بیرون ببری؟
بال زدم واز جام بلند شدم. بالای سرم رو نگاه کردم وگفتم: این قفس یه روزنه داره که میشه ازش بیرون رفت. البته من و تو که فسقلی هستیم میتونیم این کار رو بکنیم نه بقیه.
بال زد وآمد کنارم. گفت: کجاست؟ گفتم : اون بالا از اون روزنه هایی که برای هوا گذاشتن میشه رد شد. ولی الآن نمیشه چون دست پسره روی روزنه ی بزرگست. هر وقت دستش رو برداشت حرکت میکنیم.
خندید وگفت: برو بابا حالت خوش نیست اگه میشد بیرون رفت که تا حالا خیلی ها رفته بودن بیرون.
جواب دادم: نا سلامتی ما با هم نامزدیما که اینطوری باهام صحبت میکنی. چی شد اون عشق رنگینت به من؟ کی بود که روز وشب میومد التماس بابام میکرد و میگفت: تو رو خدا بذار من با دخترت ازدواج کنم. کی بود که هر شب میومد پشت پنجره حالم رو بپرسه؟ کی بود که وقتی از پیشم میرفت میخواستم از ناراحتی دق کنم.خیلی نامردی فکر نمیکردم اینطور آدمی باشی.
سرش رو پایین انداخت وگفت: من لیاقت تو رو ندارم. تو باید با یکی خیلی بالاتر از من ازدواج میکردی.
گفتم: ناراحت نشو منظور بدی نداشتم. اه نگاه کن داریم به دریاچه نزدیک میشیم. یادت میاد هر شب منو کنار دریاچه میبردی و تا صبح مثل دو تا چراغ اونجا رو روشن میکردیم؟ اونقدر نور میدادیم که صبح دیگه توان پرواز کردن نداشتیم.بعد تو منو بلند میکردی و تا خونه میبردی. من هم توی راه فقط به صورتت نگاه میکردم و اونقدر خوشحال بودم که میخواستم به تموم دنیا بگم عشقم کیه. وقتی از اینجا بیرون رفتیم دوباره میریم اونجا و به یاد گذشته ها ...
پرید وسط حرفم وگفت: فکر نمی کنم دیگه اونجا کنار هم بشینیم یعنی دیگه هیچ وقت نمی تونیم...
با خنده گفتم: اه ببین یه کرم شب تاب شجاع چه طور نا امید شده... . من بدون تو میمیرم.
در همین لحظه همگی تکان بزرگی خوردیم و فانوسی که نورش را ما تامین میکردیم داخل دریاچه افتاد. بلند صدایش کردم سریع کنارم حاضر شد و گفت: بیا باید زود از اینجا بریم بیرون. دستم را گرفت وبا هم بال زدیم تا کنار روزنه. گفتم : اول تو برو بعد منو بیرون بکش.قبول کرد و رفت. کمکش کردم و وبا زحمت توانست بیرون برود. بعد من را صدا زد و گفت: بیا زود باش فانوس داره بر میگرده ممکنه غرق بشین. تا آب وارد فانوس نشده بیا. من بال زدم و به کنار روزنه رفتم ولی نتوانستم خارج شوم. هرچه سعی کردیم نشد. نا امیدانه در حالی که اشک در چشمان هر دوی ما جمع شده بود گفتم: من لیاقت تو رو نداشتم. برو برو منو فراموش کن. در حال گریه داد میزد: بیا من نجاتت میدم بیا زود باش...
اما دیگر دیر شده بود و آب وارد فانوس شد و آرام آرام فانوس از سطح دریاچه فاصله گرفت و من عشقم را میدیدم که این طرف و آن طرف میرفت. تا اینکه کاملا خاموش شد ودیگر نور زردش را ندیدم. و حالا هم که میبینی دوست من
به آرامی همگی در حال غرق شدنیم.

۱۳۸۸ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

خیام



در میان شاعران فارسی زبان هیچ کس شهرت جهانگیر حکیم عمر خیام نیشابوری را ندارد. بی گمان این اشتهار مرهون ترجمه ی هنرمندانه ی (ادوارد فیتز جرالد) شاعر بزرگ انگلیسی است. این کار موجب نام واعتبار این شاعر در شعر و ادبیات جهان نیز گردیده.امروزه خانه ای در انگلستان وامریکا یافت نمیشود که رباعیات خیام در ان نباشد.گفته شده که در جنگ جهانی دوم نیز سربازان این کتاب را با خود به همراه داشته اند وشبها اشعارش را زمزمه میکرده اند.در ادامه ی مطلب چند رباعی از ان شاعر بزرگ ایران زمین اورده شده است. در دایره ای کآمدن ورفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس میزند در این معنی راست کاین امدن از کجا و رفتن به کجاست؟
#######
ترکیب پیاله ای که در هم پیوست بشکستن آن روا نمی دارد دست
چندین سر وپای نازنین وبردست از مهر که پیوست وبه کین که نشست؟
#######
وقت سحر است خیزای مایه ی ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز
کا نها که بجا یند نپا یند بسی و انها که شدند کس نمی اید باز.
#######
ای پیر خردمند پگه تر برخیز وان کودک خاک بیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نم نرمک میبیز مغز سر کی قباد و چشم پرویز
#######
ایام زما نه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دل تنگ
می نوش ودرآبگینه با ناله ی چنگ زان پیش کت آبگینه آید بر سنگ
#######
ای آن که نتیجه ی چهار و هفتی وز هفت و چهار دایم اندر تفتی
می خور که هزار بار بیشت گفتم باز آمدنت نیست، چو رفتی رفتی
#######
از جمله ی رفتگان این راه دراز باز آمده ای کو که به ما گوید راز؟
پس بر سر این دو راههء آز ونیاز تا هیچ نمانی که نمی آیی باز
#######
این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم
خورشید چراغ دان وعالم فانوس ما چو صوریم کاندر او گردانیم
*****#######*****

۱۳۸۸ مرداد ۱۲, دوشنبه

شعر(غبار)










من خودم شخصآ شعر نو را زیاد دوست ندارم ولی اشعار احمد شاملو با بقیه ی اشعار نو فرق میکنه. نمیدونم چه طور این اشعار رو روی کاغذ آورده ولی هر چی که هست از صمیم قلب به دل خواننده میشینه. این شعر شاملو که روبروی شما قرار داره ذاتآ دارای چنین خصیصه ای هست. اهل دل بد نیست این شعر رو یک بار بخونن هر چند ممکنه بارها خونده باشن. روح احمد شاملو شاد باد و قبرش گلباران.
غبار:
از غریو دیو طوفانم هراس*#*وز خروش تندم اندوه نیست*#*
مرگ مسکین را نمیگیرم به هیچ.*#*
استوارم چون درختی پا بجای*#*پیچک بی خانمان را بگوی*#*
بی ثمر با دست وپای من مپیچ.*#*
مادر غم نیست بی چیزی مرا:
عنبرست او٬ سالها افروخته در مجمرم.*#*
نیست از بد گویی نامهربانانم غمی:
رفته مدتها که من زین یاوه گوییها کرم.*#*
##**##
لیک از دریا چو مرغان پر کشند*#*روی پلها٬ بامها٬مردابها—
پا برهنه میدوم دنبالشان.*#*
وقت کان سوی افق پنهان شوند*#*باز میگردم به کومه پاکشان*#*
حلقه میبندد به چشمان اشک من*#*گرچه در سختی بسان آهنم...*#*
یا اگر در کنج تنهایی مرا٬ مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب*#*
اندهی واهی مرا٬می کشد در بر٬چنان پیراهنم.*#*
##**##
همچنان کز گردش انگشتها بر پرده ها*#*وز طنین دلکش ناقوس*#*
وز سکوت زنگ دار دشتها*#*وز اذان ناشکیبای خروس*#*
وز عبور مه ز روی بیشه ها*#*وز خروش زاغها
وز غروب برف پوش--*#*اشک میریزد دلم...
##**##
گر چه بر غوغای طوفانها کرم*#*وز هجوم بادها باکیم نیست٬

گرچه چون پولاد سرسختم به رزم*#*یا خود از پولاد شد ایمان من—
گر بخواند مرغی از اقصای شب*#*اشک رقت ریزد از چشمان من.
(الف. بامداد)

۱۳۸۸ تیر ۳۰, سه‌شنبه

سینما(دنی براسکو)

فیلم دنی براسکو:
فيلمنامه: پل آتاناسيو بر اساس كتاب «زندگي مخفي من در مافيا» نوشته ژوزف پيستون و ريچارد وودلي بازيگران: آل پاچينو، جاني دپ، مايكل مدسن ***
«دني براسكو» داستان دو مرد است كه براي عشق ورزيدن به يكديگر در كالبد رابطه اي معلم و شاگردي رشد مي كنند. داستان نيازي كه دو انسان به يكديگر مي توانند داشته باشند. فيلم در يك كافي شاپ آمريكايي كه وعده گاه آدمهاي متفاوتي مي تواند باشد آغاز مي شود. مرد جواني به نام «دني» (جاني دپ) وارد كافي شاپ مي شود و با مرد مسن تري به نام لفتي (آل پاچينو) مشاجره اي لفظي مي كند. «لفتي» آنچه را مي شنود باور نمي كند:«تو به من ميگي احمق ؟ تو مي دوني با كي داري صحبت مي كني؟ با لفتي، اهل خيابان مولبري». اين جمله براي شناساندن كاراكتر «لفتي» كامل به نظر مي آيد و در آشنا سازي مخاطب با دو قهرمان اصلي داستان موفق ظاهر مي شود، زيرا با تأمل در آن خيلي چيزها براي «دني» مشخص شده است. «دني» در حقيقت «جو پيستون» نام دارد و در خدمت سرويس مخفي FBI مي باشد. او بتدريج اعتماد «لفتي» را به خود جلب مي كند و در نتيجه مشخص مي گردد «لفتي» بشدت به يك نفر نياز دارد تا به او اطمينان كند. «لفتي» سرطان دارد، پسرش در دام اعتياد اسير است و دوره زندگي كاملاً ساكني را طي مي كند. «دني» كودك خوبي است كه خوب گوش مي دهد و «لفتي» نياز دارد كه مرشد باشد. در دنياي اين سوي پرده، او مي تواند معلم ايده آلي نيز براي مخاطب باشد. لفتي براي دني تشريح مي كند كه:«اگر من گفتم كه تو دوست من هستي، اين بدان معناست كه وابسته شده اي.» فيلم براساس كتاب موفقي در سال 1978 ساخته شده است. اين كتاب از زندگي واقعي «دني براسكو» الهام گرفته شده است. داستان فيلم به ارتباط كاراكترها در فيلم «رفقاي خوب» شباهت زيادي دارد. آموزشها كاملاً يكسانند، كدهاي خشونت گروه هاي مافيايي بشدت به هم شبيه مي باشند وتقابل بين خشونت ناگهاني و كمدي اتفاق، در هر دو فيلم به يك روش استفاده شده است. «مايك نول»، كارگردان انگليسي اين فيلم كه بزرگترين افتخارش كارگرداني فيلم موفق «چهار عروسي و چهار تشييع جنازه » مي باشد انتخاب عجيبي است كه كمپاني براي طرح اوليه انجام داده است، اما بي ترديد پس از اكران فيلم اين نتيجه حاصل شده كه به گفته راجر ابرت:«نول تنها كسي بود كه مي توانست دني براسكو را موفق گرداند.» دليل اين امر اين است كه «دني براسكو» در حقيقت درباره خشونت يا اكشن نيست، اين فيلم بيشتر درباره ارتباطهاي انساني است. ما بسرعت متوجه مي شويم كه چرا «لفتي» به سمت «دني» كشيده مي شود، اما زمان مي برد تا درك كنيم چرا دني به لفتي وابسته مي گردد و در انتها مي فهميم كه يك مرد، تمام زندگي اش را ريسك مي كند بدين خاطر كه به ديگري اطمينان كند و بي ترديد طرف مقابل نمي تواند مانند يك موش رفتار كند. سرانجام همه گره ها، شخصيتها و تبهكاري ها سقوط مي كنند تا در يك لحظه، لفتي به تنهايي تصميم بگيرد كه چه ري اكشني را در مقابل آنچه كه دانسته يا خيال مي كند كه مي داند نشان بدهد. در لحظه اي كه دو مرد رو در روي حقيقت قرار مي گيرند ما به ياد مي آوريم كه چه اتفاقي خواهد افتاد. مخاطب ري اكت پاچينو را پيش بيني مي كند، لفتي در زمينه خاصي پرورش يافته است. او خوب مي داند، تلخ و تيز، نجيب و مردي است كه «تنها زماني لب مي گشايد كه نياز باشد »؛ يك سرباز باوفا كه با قوانين خاص زندگي كرده و مي ميرد. براي «جاني دپ» بازي در «دني براسكو» تجربه و زمينه تازه اي مي باشد. از ابتدا تا انتهاي فيلم شخصيت او به صورت نسبي تغيير مي كند و در پايان مسن تر مي شود و خسته تر به نظر مي رسد. شخصيت سخت دني از يك جاسوس كار آزموده به يك دوست درجه يك، تغيير قابل توجهي پيدا مي كند و جاني دپ در احياي اين شخصيت تراژيك كاملاً موفق ظاهر شده است . هر وقت فيلم مافيايي تازه اي مي بينم به اين مي انديشم كه چگونه اين ژانر سينمايي هنوز تازه است و در دوره اي كه اين گونه اسطوره ها و نظريات تغييرات شديدي مي كنند، بدون تغيير باقي مانده است؟ دني براسكو يك فيلم مافيايي تازه است با رويكردي جديد و نگاهي بكر. خشونت در اين فيلم، نفرت انگيز است، ولي فيلم حاوي ويژگيهاي انساني منحصر به فردي مي باشد.

۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه

موسیقی غرب(lady gaga)




یکی ار ستارگان بزرگ موسیقی جهان(لیدی گا گا-LadyGaGa):
جوان استفانی جرمانوتا(Joanne Stefani Germanotta)در بیستم مارس سال 1987 در نیویورک امریکا متولد شد.
او در چهارده سالگی پیانو را به طور حرفه ای اموخت. وی در نوجوانی اولین ترانه ی خود را ساخت و با صدای زیبایش ان را اجرا کرد.
از سال 2006 همکاری با راب فوساری- تهیه کننده ی موسیقی- را اغاز کرد.
وی بیشتر به خاطر سبک الکترونیکا شناخته شده است.در طی همکاری با فوساری او اهنگ (again-again) را ساخت که اولین قدم در راه شهرتش بود.
استفانی نام حرفه ای لیدی گاگا را از اهنگ مشهور گروه کوئین به نام ردیو گا گا گرفته است.
استفانی با وجود سن کمی که دارد توانسته است جای خود را در میان خوانندگان مشهور جهان باز کند. بسیاری از منتقدان او را ملکه ی اینده ی موسیقی پاپ میدانند.
لیدی گاگا سبک های پاپ- دنیس پاپ- الکتروپاپ- پیانو پاپ- هی پاپ و اراند بی را کارمیکند. ناشر های او استریم لاین- کین لایو و اینتر اسکوپ هستند.
از اهنگ های مشهور او میتوان (پوکافیس) را نام برد که در این چند هفته ی اخیر توانسته است رتبه های بالای موزیک چالز اروپا و امریکا را به خود اختصاص دهد. از اهنگ مشهور دیگر لیدی گاگا میتوان اهنگ لاو گیم(love game) را نام برد که این اهنگ نیز در موزیک چالزهای اروپا رتبه ی بالایی را به خود اختصاص داده است.
اخیرا شایع شده است که رئیس پلیس مسکو از لیدی گاگا خواستگاری کرده ولی واقعیت قضیه معلوم نیست.
شما میتوانید به سایت شخصی لیدی گاگا به ادرس(
www.ladygaga.com) سر بزنید.

۱۳۸۸ تیر ۲۵, پنجشنبه

موسیقی ایران(پیانو)



سرگذشت پیانو در ایران:
از اولین نوازندگانی که با استفاده از امکانات کامل پیانو اقدام به نواختن موسیقی ایرانی کرد می توان به مرتضی محجوبی اشاره کرد(هر چند او از تکنيکهای نوازندگی پيانو کلاسيک چندان بهره ای نميبرد). وی از آهنگسازان و نوازندگان اصلی رادیو و برنامه گلها بود و با بزرگانی چون بنان و قوامی همکاری میکرد. محجوبی جزو اولین کسانی بود که آکوردهای مخصوص موسیقی ایرانی را روی پیانو اجرا کرد و توانست توجه موسیقیدانان ایرانی را به پیانو-بعنوان یک ساز با قابلیت های موسیقی ایرانی-به خود جلب کند. از ساخته های او میتوان به تصنیف های "کاروان"، "من از روز ازل"، "نوای نی "و"پیش درآمد دشتی " اشاره کرد. قابل توجه این که شیوه نوازندگی و آهنگسازی مشیرهمایون شهردار و جواد معرفی که از نوازندگان شاخص رادیو در آن زمان بودند نیز تحت تاثیر محجوبی بوده است. جواد معروفی پس از دریافت دیپلم موسیقی از هنرستان فعالیتهای خود برای تاسیس انجمن موسیقی را آغاز کرد و همواره بعنوان سولیست آن ارکستر ایفای نقش میکرد. وی با وجود آنکه شیوه خاص برای نوازندگی داشت از مرتضی محجوبی و مشیر همایون هم الهام گرفته بود. معروفی در کنار نواختن پیانو رهبر ارکستر رادیو و رهبر ارکستر بزرگ گلها هم بود. از شاگردان موفق جواد معروفی میتوان از انوشیروان روحانی نام برد که برای کمتر کسی در ایران گمنام است. وی در 18 سالگی برای ادامه تحصیل موسیقی به کنسرواتوار پاریس رفت و پس از پایان تحصیلات به ایران برگشت و عضو شورای موسیقی رادیو تلویزیون ایران شد. انوشیروان روحانی نقش مهمی در معرفی پیانو بعنوان یک ساز برای موسیقی مردم پسند ایرانی ایفا کرد و قطعات و ساخته های او هنوز جزو زیباترین و خاطره انگیزترین قطعات مردمی میباشد. اردشیر و انوشیروان روحانی ، سامان احتشامی و ... که اغلب از شاگردان جواد معروفی بودند در این میان جزو گروهی از نوازندگان بودند که بخاطر نواختن اتودهای کلاسیک از تکنیک بالای برخوردار شدند. اغلب این پیانیستها که قطعات ایرانی مینواختند در حین تنظیم موسیقی به نکات خاصی در هارمونی موسیقی ایرانی دست پیدا میکردند که تا آن موقع کمتر برای کسی مشخص بود. بخصوص دستگاهها و گامهایی که کمتر آهنگسازی سراغ آنها می رفت مانند سه گاه، بیات ترک و ... اما این پیانیستها همیشه با تغییر کوک و آزمون و خطا راه حلهایی برای چند صدایی کردن دستگاههای موسیقی ایرانی می یافتند. با دقت به این روش متوجه میشویم که، یکی از ضعف های موسیقی ایرانی که ضعف هارمونی بود بتدریج در حال رفع شدن بود. خوشبختانه پس از انقلاب به علت بها دادن به موسیقی ایرانی، نوازندگی پیانو ایرانی به قویترین حد خود از لحاظ تکنیک و دانش موسیقی رسید بطوری که کارهای ایشان در مواردی به مراتب برتر از کارهای نوازندگان سایر سازهای ایرانی بود. کلاسیک بودن ساز پیانو از یکطرف و وجود مطالب و قطعات زیاد موسیقی کلاسیک برای این ساز در ایران به تدریج نوازندگی پیانو را از حالت ایرانی به سمت کلاسیک سوق داد. اتفاقی که برای سایر سازها مانند ویلن در ایران نیفتاد، شاید به این خاطر که بیان احساسات ایرانی با توجه به توانایی های فیزیکی ویلن امکانپذیرتر بود تا با پیانو، به بیان دیگر شاید یک دلیل کشیده شدن نوازندگان پیانو به سمت موسیقی کلاسیک در ایران عدم توانایی ساز در بیان احساسات ایرانی همانند یک نوازنده ویلن بود. امید است موسیقی ایرانی تنها مصرف کننده موسیقی کلاسیک و غربی نباشد و بتواند با استفاده از تکنیک ها و دانش آن حرف های جدید و زیباتری از گذشته برای بیان داشته باشد.

ادبی(غرب-مکاتب ادبی)


تفاوتهای مکتب رئالیسم وپست مدرنیسم:
1 _در رئالیسم زمان به صورت خطی تداوم میابد بدین معنی که پس از یکشنبه دوشنبه است وپس از دوشنبه- سه شنبه. ولی در اثار پست مدرنیسم زمان به صورت دایره ای در نوسان است.

2_در رئالیسم پس از تولد نوزاد سن طبیعی دنبال میشود واز گذر زمان عبور میکند تا به انتهای خط برسد. ولی در پست مدرنیسم از هر کجای زندگی میتوان اغاز کرد- به عقب برگشت- جلو رفت ویا دایره وار زمان را گذراند.

3_ رئالیسم با واقعیت های پیرامون خود سروکار دارد اما پست مدرنیسم با لابیرنت(لایه های درونی ذهن) اثر را پدید می اورد.

اثار رئالیستی :1_ دن ارام(شلوخوف)-2_ خوشه های خشم(جان بک) -4_
همسایه ها(احمد محمود)- 5_سالهای ابری (درویشیان)

اثار پست مدرنیسم:1_خشم و هیاهو(ویلیام فاکنر)2_زمان از دست رفته(مارسل پروست)